خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
مامان ماهان
آرشیو شده ها
بهمن ۸۸
مهر ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
لینک دوستان
وروجك مامان= آرش
مربای شيرين
من وپسرم آرین
رنگ زندگی
خاطرات مامان و شرمینه
ماني فسقلي
اميتيس
*.*
هستی من
باران
پارمیدا دخمل مامان و بابا
یک ماهان کوچولوی دیگه
دل آرام
مامان و بابای عاشق نیکان
من و زندگی
نی نی مامان
آرتا شور زندگی
ملوسکم
خاطرات درگوشی من
بلاخره لینکت کردم
رختکن خاطرات
پگاه و پارسا
مرمر خانم
مامان هیراد
سکوت سپید
سرزمين کانگروها
شازده ماهان
رادين
یادداشتهای صوفی
سمساری
فافالو
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
من فقط اومدم یک سلام کوچولو بگم و برم. آخه این روز ها اصلا نمی شه بیام اینور ها. روز ها که حسابی مشغول فسقلی هام (که دیگه زیاد هم فسقلی نیستن ) و شب ها هم تا میام پای کامپیوتر این فیس بوک من را از راه به در می کنه و یک هو می بینم ساعت شد ٢ صبح!!! امشب هم فیس بوک داره سایتش را maintenance می کنه و نشد برم الواطی...اینه که اومدم اینجا که شما هم یک فیضی ببرید!!
ولی اصولا خیلی دلم می خواد حداقل هر ٢-٣ هفته یک بار بیام اینجا و از بچه ها بنویسم . گاهی اوقات که می رم نوشته های قدیمیم را می خونم و کارهای ماهان را یادم میاد خیلی کیف می کنم. از نیکان که طفلکی هیچی ننوشتم!!! حالا بزرگ بشه یقه ام را می گیره!! بهتره که فارسی بهش یاد ندم که خودش نتونه بخونه...منم وقتی نیکان بزرگ شد بهش می گم این وبلاگ را اصلا از اول برای تو درست کردم!!
عکس هاشون هم که شبیه هم است و نمی تونه تشخیص بده!!! ها ها ها... عجب فکری کردم!
این دفعه حوصله عکس بازی هم ندارم. آخه خداییش خیلی سخته. یعنی شایدم راه آسون تری وجود داشته باشه ولی از اونجاییکه من end بلاگ نویس ها هستم فقط یک راه بلدم و اونم از وب سایت ...... به به اسم وب سایتش هم یادم رفته!!
خب دیگه از این بهتر نمی شه. یکی به من اسم وب سایتی که می خواستم بنویسم را یاد آوری کنه.... آهااااااااااااااا خودم یادم اومد... PictureTrail
بابا هنوز اونقدر ها هم پیر نشدم....
راستی بعضی از این آدم های بی جنبه میان و برای من کامنت ها ی بی جنبه(؟؟؟) می ذارن. مثلا یک نفر نوشته بود که اصلا به من نمیاد ٢١ ساله باشم!! آخه چرا قلب منو می شکنی؟؟؟ خب ٢١ شدم دیگه...باور نمی کنی؟ حالا امسال که دوباره ٢١ شدم بهت ثابت می کنم! اصلا آدم باید دلش جوون باشه!
خب من بهتره برم چون شدیدا احساس می کنم که دارم بد می نویسم و الان همتون حالتون از این مطلب اخیر به هم می خوره.... تا بیشتر از این بهم فحش ندادین برم دنبال زندگیم. شب بخیر
هر چقدر فکر کردم دیدم اصلا پست بدون عکس فایده نداره!!
چند تا از عکس های کریسمس می ذارم:

مامان ماهان و نیکان و پسرها

نیکان و کادوش

پسر ها مشغول طبل زدن...

الان کلی در حالت شادمانی به سر می برم. آخه دیشب که یک خورده بلاگ بازی کردم اصلا فکرش را نمیکردم که روز بعدش ۵ تا کامنت تپلی تو کامنت دونی باشه!
البته مامان آرش کامنتش را دوبار گذاشته بود که تعداد کامنت هام بیشتر بشه!! آره دیگه این جوریه! آدم وقتی پارتیش کلفت باشه.....
دیشب می خواستم چند تا عکس بذارم و مطلبم را هم نصفه نوشتم و با خودم فکر کردم اینجا که کسی پیداش نمیشه. امشب پابلیش می کنم و در فرصت بعدی مطلب را تموم میکنم.... که البته امشب از شدت ذوق مرگی دیگه بقیه مطلب یادم رفت!
ولی عکس ها را می ذارم...

این عکس را عمو شهرام دیروز توی پارک از ماهان گرفت.

این هم نیکان با موهای بلندش... حدود ٣ هفته پیش. البته خاله مینو در یک عملیات متحورانه موهای فسقلی ما را کوتاه کرد!

پسر هپلی من در پارک. ٣-۴ هفته پیش.

ماهان۴ ساله و کیکش

نیکان ١ ساله و کیکش

مامان ماهان و نیکان و عسلک هاش
البته لازم به توضیحه که مامان ماهان و نیکان هم ٢١ سالش شده...همین تازگی ها....
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٧/٧ - مامان ماهان
شایدم رفته بودم تو کما!! خلاصه که هر دلیلی داشت مدت مدیدی در صحنه حضور نداشتم و امشب دوباره شیطون گولم زد و اومدم. البته با این سرعت نجومی که دارم تایپ می کنم شیطون هم داره از این که منو گول زده پشیون میشه!
از اخرین باری که نوشتم اتفاق قابل توجهی نیفتاده. پسرها بزرگ تر شدن و من پیرتر! شیطونی هاشون بیشتر شده ولی یک جورایی هم سروکله زدن باهاشون راحت تر شده. وضع خواب کماکان قاراشمیشه. البته نیکان نسبت به ماهان بهتره ولی هنوزم شب ها ٣-۴ باری بیدار میشه و منو خوشحال میکنه. ماهان از دوشنبه تا پنجشنبه می ره مدرسه و من و نیکان هم خونه هستیم و من می تونم حسابی بدون احساس گناه قربون صدقه نیکان برم و باهاش بازی کنم. نیکان همه دندون هاش در اومده و ماهان یک دندون پر کرده. مهدی سخت مشغول کار و وضع اقتصادی هم که خراب.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٧/٦ - مامان ماهان
زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. یک خانم بزی بود که سه تا بزغاله داشت. شنگول و منگول و حبه انگور. یک روز خانم بزی می خواست بره صحرا علف بخوره...... والی آخر
بعله قصه شنگول و منگول خودمون شده قصه محبوب گل پسر من. شب ها اصرار داره که حتما من باهاش برم توتخت و فوری هم قصه مامان بزی را می خواد. تا حالا هیچ وقت به قصه گوش نمی داد واین اولین قصه ایست که براش گفتم و ظاهرا که خیلی خوشش اومده. اینگار همین دیروز بود که مامانم برام این قصه را می خوند و من هر بار دعا می کردم که بزغاله ها گول آقا گرگه را نخورن و در را باز نکنن. ولی هر بار در را باز می کردن و آقا گرگه هم یک لقمه چپشون می کرد.
گل پسرم حسابی داره بزرگ می شه. دیگه وقتی می ذارمش مدرسه اصلا تحویلم نمی گیره و میره دنبال بازیگوشیش. ولی من هنوزم که هنوزه بعد از یک سال و نیم که ماهان داره میره مدرسه وقتی می ذارمش و می خوام ازش جدا بشم بغضم می گیره! لوس بازی..... واه واه واه
الانم با مهدی رفتن استخر و وروجک هم خوابیده و بعد از مدت ها نشستم به بلاگ بازی. البته گاهی اوقات میام وبلاگ بازی ولی تا میام غرق بشم یا نیکان بیدار می شه یا ماهان. یا مامان میاد بالا و دعوام می کنه که چرا نصفه شبی دارم وقت تلف میکنم یا مهدی غر غر می زنه .... درک نمی کنن که این چه کار مهمیه . نمی فهمن که ملتی منتظر نشستن که من بیام و آپ کنم....
الانم که بعد از قرن ها اومدم به طور بسیار ناگواری سرعت تایپ کردنم اومده پایین و هر خطی که تایپ میکنم کلی عرق می ریزم. 

فسقلی ها با لباس های هالوین

دیروز

هنر ماهان توی مدرسه. برای thanksgiving بوقلمون درست کرده. قربونش برم

ماهان در مزرعه کدو

عکس ماهان با بچه های کلاس ( گردش علمی در مزرعه کدو تنبل)

دکتر ماهان و پسر خاله میلان در لباس آتش نشانی

همه بچه ها در حال لبخند زدن ( به جز نیکان زنبوری که داره گریه می کنه)

پسر سکسی مامان


پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٩/٤ - مامان ماهان

خب آخه این آدم هایی که مدام سنگ ایران را به سینه می زنن و وطن وطن می کنن پس چرا نمی رن سراغ وطنشون. چرا اینجا را دودستی چسبیدن و ول نمی کنن. به خدا اگه برگردید وطن هیچ کس جلوتون را نمی گیره.... برید همونجایی که عاشقش هستید و همه چیزش از بلاد کفار خوشگل تر و خوشبو تر و خوشمزه تره..... 
پ.ن. ۱ نیکان برای اولین بار امشب در سن ۵ ماه و ۲۹ روزگی قل خورد
تنبل خان.... عاشقشم!
پ.ن. ۲ کلی از عکس هاشون را گذاشتم تو پست قبلی...ولی چون بزرگ بود همشون رفتن اون پایین پایین صفحه....برید پایین می بینین!!
پ.ن.۳ امشب شام نخوردم به جاش یک بسته بزرگ چیپس خوردم ....تند بود...خیلی تند
اینم یک جور رژیمه دیگه.... رژیم چاقی

قبل از خداحافظی عکس های جدید نخودچی ها ....
این عکس را ماهان امروز از میلان گرفته. بدون کمک از دیگران.... به نظرم خیلی خوب گرفته...

دیروز

نیکان و مامان بزرگ (دیروز)

دو سه روز قبل

اولین غذای نیکان.....
این چیه می دین من بخورم؟...از اون غذا خوشمزه هایی که خودتون می خورین به منم بدین....

ماهان و بارنی

ما فردا عازم مسافرت هستیم و انشالله وقتی برگردیم عکس های جدید تر را براتون می گذارم. خیلی خیلی دلم شور بچه ها را می زنه که مریض نشن مخصوصا نیکان. دعا کنین....
۵٢٣٠٧۶٠ تا کار دارم.....هنوز چمدان ها را نبسته ام ولی بدو بدو اومدم اینجا وبلاگ بازی...
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٦/٢٩ - مامان ماهان
اول عکس ٢ تا نخودچی ها

ماهان در موزه

ماهان و مامی ( فیلم هندی)

دوباره نخوچی ها.... ماهان توی کالسکه خودشه و نیکان تو کالسکه عروسک ها

حالا جاها عوض.....

کیک تولد

ماهان ٣ ساله

حباب بازی

ماهان و مهمان هاش

مرسی دوباره به خاطر احوال پرسی ها و مهربونی هاتون. سعی می کنم زود زود آپ کنم..... این عکس ها هم مال ۳-۲ ماه گذشته است ولی شما به روی خودتون نیارید
یکی منو پینگ کنه و ملتی را از نگرانی رها کنه!!!! :)
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٦/۱٧ - مامان ماهان
کمابیش همگی خوبیم ولی سرم خیلی خیلی خیلی شلوغه...روز ها تند تند میاد و می ره و من اصلا نمی فهمم چه جوری .....
مرسی که همتون اینقدر لطف دارید!! بعضی از کامنت دهندگان عزیز راکه گله می کنند چرا بهشون سر نمی زنم اصلا نمی شناسم ....ببخشید منو ...ولی لطفا آدرس بلاگتون را برام بذارید!!!
اینم عکس پسر ها


پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۳/۱۳ - مامان ماهان
اوضاع زیاد بر وفق مراد نیست.
ظاهرا بخیه هام عفونت کرده و از دیروزدکترم یک دوره ۱۰ روزه آنتی بیوتیک برام تجویز کرده
جای بخیه ها همچنان می سوزه و درد می کنه و نمی تونم خوب راه برم. خیلی سخته. دلم می خواد بتونم به ماهان برسم و کارهای نیکان را خودم انجام بدم و اینقدر مجبور نباشم به خاطر یک کار کوچیک از مامان یا مهدی کمک بخوام!! خسته شدم ...می خوام خوب بشم!
از طرفی شیرم هم کمه و خب آنتی بیوتیک هم شیر مادر را کم می کنه!! و این فسقلیه هم شکمو.... همش دوست داره بخوره ولی مجبورم بهش شیر حشک بدم!
کسی می دونه برای زیاد شدن شیر چه کار باید بکنم؟؟؟
اینم عکس شازده پسر

پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/٢/٤ - مامان ماهان



